شاید این تصویر شاید هم نه

متن مرتبط با «نوحه از کریمی» در سایت شاید این تصویر شاید هم نه نوشته شده است

مرسی ازتون

  • نیلوبلاگ

    اینجا بیشتر شبیه یکی از پناهگاههای کشف شدهی انسانهای اولیهستxa0که سالها روح مست سرگردون یک آدم به مرگ نشسته میاد و چندکلام رقص کنان دور آتیش برای خودش حرف میزنه و میره. گاهی یادم میره حضورxa0غیر فیزیکی از گسترهی حقیقت خارج نیست و مرسی که با همهی اینها تا از حقیقت غیر فیزیکیم فاصله میگیرم جویای احوال میشید. :)xa0 عادی میشه...عادی میشم.....

    ادامه مطلب
  • جبرجغرافیا یعنی همین که می خواهم از تو دور شوم باز تمام راهu200cها به تو ختم میu200cشود

  • موقع خوندن شازده کوچولو همه محو اهلی کردن و اهلی شدنن، من مات چطور کوچ کردن از این دنیا

  • نیلوبلاگ

    شک ندارم که فقط توی این کره خاکی میتونی تا حد زیر سوال بردن مفهوم تشکیل خانواده و جبر همه بُعدی بعدش از دست پدر و مادرت عصبی باشیxa0و بعد با خبر مرگ پدر نازنین رفیقتxa0بُغض مچاله بشه بیخ گلوت....

    ادامه مطلب
  • تو زندگی بعدی به دور از این همه هیاهو، گرانادا متولد میu200cشم و اسم هم که قطعا یرماست

  • نیلوبلاگ

    xa0فدریکو لورکا| +ترجمه از کُمونیا(آرمین نیکنام)...

    ادامه مطلب
  • توی چهل و پنج دقیقه سهمیه هرروز خواب صبح، اندازهu200cی یکسال خلاف جهت خودم زندگی کردم

  • نیلوبلاگ

    صبح علی گفت: پیرمردت هم که آخر سر دنیا رو گذاشت رفت و من توی ذهن شلوغم اونقدر پیرمرد لعنتیِ بلیط بدستِ آماده پروازxa0این پا و اون پا میکردن که صورت استخونی کوهن لا به لای اون جمعیت گم بود. دریافت متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلی...

    ادامه مطلب
  • رنج همیشه عضوی از مادران این سرزمین بوده.

  • نیلوبلاگ

    بیاین رو راست باشیم، منxa0میفهمم...تا مغزاستخونم لمس میکنم که چه حرارت ایمانی پشتxa0صدای فرهاد نشسته وقتی با شور میخونه: گفتی که یک دیار هرگز به ظلم و جور نمیماند...اما دستکم بیایم این یک بار دیگه خودمون رو فریب ندیم، حقیقت اینجاست که تا بوده همه قدرتهای دنیا به ظلم و جور بند بودن.تا وقتی هم کهxa0ظلم پایدار بوده اعتراض نفس میکشیده. بیاهمیت نباشیم نسبت به اتفاقات دوربرمون با بهانهی من آدم سیاسی نیستم. حتی یک آگاهی کوچیک هم میتونه جرقهی روشنایی شرافت باشه. +توی توییتر کاربرای توییتر فارسی دارن هش...

    ادامه مطلب
  • تا حالا شده یه نعلبکی راز رو به کسی بگی؟*

  • نیلوبلاگ

    من هم تا دیروز نمیدانستم، او زیرلب به هذیان تب چیری میگفت و من آهسته دستمال خیس را روی صورتش می کشیدم. قضیه را درست شبی فهمیدم که گفته بودم: دوست ندارم از پایین نگاهم کنی. و او چشمهایش را بسته بود. بعدxa0پیشانیِ سراسر منقشxa0به رگبرجستههای ریزش را بوسیدم و گوش راستم را چسباندم بیخ سینهاش. من از فهمش عاجز بودم اما همیشه اینطور است، همین که گوش بسپاری به صدای تاپ توپهای یکی درمیان مسخ حرارت مست شهریوریاش میشوی. انگار که در آن سرزمین نادیده هرکجا که انگشت بگذاری هرساعت از زمان، زندگی وسط یک روز دلچ...

    ادامه مطلب
  • از نو

  • نیلوبلاگ

    شماره یک: در این بازار اگر سودیستxa0با درویش خرسند استxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی.. شماره دو: بقول بعضیا که یادشون نیست مرد/زن واقعی اونیه که دردشو بذاره گوشه دلشو حرفxa0نزنه. شماره سه: کلی کتاب از کارشناسی رو دستمون مونده بود، قصدم فروختنشون نبود به نیت اهدا بردمشxa0 انقلاب چونxa0میدونستم کتابای گرونین و قطعا از دانشکده خودمون میان برای خریدنش اماxa0فروشنده کتابای دسته دوم آدم خفنxa0و بافرهنگی بود. پول بعضیهاش رو داد، یکسریهاشم با کتاب داستان تاخت ز...

    ادامه مطلب
  • میu200cترسم وقتی به تو برسم که باز از آغوشم رفته باشی.

  • نیلوبلاگ

    از خدایی که میگفتی زندگیت رو با همه سیاهیاش رنگی رنگی کرده خواستم که تو رو با چسب دوقلوی الهی به زندگی هزار تیکهم بچسبونه یه طوری که زور مرگ هم نرسه برای جدا کردنت ازم. حالا این تو و اینم خدای رنگی پنگیت!...

    ادامه مطلب
  • اسرار ازل

  • نیلوبلاگ

    قربان بندهای کفشش سهل است. هفت سال تمام است که هفتxa0وعده در روز هرکدام را هفت ساعت، هفت هزار مرتبه قربان صدقهی رگ-برجستههای نقش انداخته رویxa0پیشانیاش میروم......

    ادامه مطلب
  • از شب که گذشتیم چیزی بگو سلام-نوشِ لیموی گَس

  • نیلوبلاگ

    میفرماد: دوست دارم یه دل سیررررررر بشینم باهاش صحبت کنم که اون همهش از خودش برام حرف بزنه....

    ادامه مطلب
  • راضیم ازش هفته

  • نیلوبلاگ

    قضیه به این شکل من هرازچندگاهی از طرف عاملی توی تلگرام احضار می شم میبینم یک آهنگ خفن اپلود کرده، اینقدر عادت کردم به انتخابهاش که هروقت می بینم گل پسر آنلاین دوست دارم چارقد ببندم دور سرم به سبک تاریخ به روایت صدا و سیما و بپرسم: هاااxa0برایمان چه آوردهای علی! (عاملیشون)xa0 حال کنید با انتخاب امروزش :)xa0 دریافت متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاد...

    ادامه مطلب
  • گاهی از اینکه باید از حالای خودم بزرگتر شوم میu200cترسم. میu200cترسم گذر زمان آنقدر جانم را عادت دهد به دلu200cخوشکنکu200cهای کوچک زندگی که بعدها دیگر هیچu200cچیز نتواند درمان موقت بیu200cقراریu200cهایم شود.

  • نیلوبلاگ

    درد درست از جایی غیرقابل کنترل میشود که آدمی احساس میکند برای زمین زدن خودش به چیزِ از زمینxa0بلندکنتری فراترxa0از نیکوتین نیازمند است. ...

    ادامه مطلب
  • به مادرم گفتم دیگر تمام شد...گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد...باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم ...

  • نیلوبلاگ

    نامهی فروغ را که به ابراهیم گلستان نوشته بود خواندم، خط به خطش را. به آخرش که رسید انگشتهایم یخ کردهxa0 بودند. انگار که آینهی جنون فروغ جایی میانهی زندگی کوتاهش متلاشی شده باشد و هزاران تکهاش از بین میلیونهاxa0 قطعهی درخشنده ناخواسته در قلب من و شاید تمام زنهای دیگر (وسیعتر که نگاه کنیم حتی آدمهای دیگر) فرورفتهxa0 است.هزار الماس بُرنده از جنس جنون که یک خراشش میتواند آدم را از پا دربیاورد و حالا تصور کن قدرت نشستنxa0 پای متعلقات زندگی را وقتی که خود آدم سرچشمهی زایندهی این دیوانگیِ تیز دور از د...

    ادامه مطلب
  • تو از خودت گذشتی،خیلی وقت که از خودت رد شدی و پوست انداختی از مَنیَتی که باهات قد کشیده بود و حالا اگر اینجایی یعنی من نخواستم از تو بگذرم.

  • معمارام بکش و بنداز و بفروش شدن

  • نیلوبلاگ

    ولی اگر خواستید معمار شید خاطرتون باشه که یا حمام رو وسط پذیرایی کار بذارید، یا اگر حمام رو جزو متعلقات اتاقxa0خواب مستر گذاشتید بدانید و آگاه باشید این مدل طراحی خونه دوتا حمام میطلبه و برایxa0 خیر خودتون میگم چونxa0خواهرم هرشب داره به معمار خونهمون همراه با ذکر جملاتِ چشمهات رو ببند،xa0 بهش بگو پشتشxa0رو بکنه،xa0بیدار نشه یهو؟ قاطی یک مشتxa0فحش مثبت چهل و نه سال، یه گور «باباش اصلا»xa0ِ xa0کشدار میگهxa0و میره کلهشو زیر روشویی آب میکشه....

    ادامه مطلب
  • یه فضایu200c الکی از یه نمای الکی

  • نیلوبلاگ

    اقتدا کردیم بهش... یه اقتدای الکی، تو xa0شبی ار شبای الکی، بدون انتهای الکی. لینک...

    ادامه مطلب
  • در خفن بازی ما بیu200cخبران حیرانند

  • نیلوبلاگ

    اولین بار که دیدمش فقط هفت ساله بود. همون موقع که بغلش کردم مهرش افتاد به دلم تا به ابد. با شعورترین و مردترین پسری که هر پدر و مادری میتونن در حسرت داشتنش زندگی رو سر کنن. باباش همیشه موقع حرف زدن ازش میگه اگر وجود خدا تنها یه دلیل لازم داشته باشه خلقت چنینxa0 موجودxa0خودساختهای که انگار خیلی از مفاهیم بیتعریف از ازل براش روشن بوده قاطعترین برهانه. امشب شد چهارده سال تمام. شد هفت سال که برکت داده به زندگی من، مامانم، بابام، حتی خواهرxa0کوچیکمxa0 :)xa0کی میگه دهه هشتادیها گودزیلان؟...

    ادامه مطلب
  • عشقِ مرد عشیره، نخل رو از ریشهu200cش درمیاره...

  • نیلوبلاگ

    همه خوابیدن و شهین نجفزادهی دوست داشتنی با صدای دوست داشتنیترش داره توی گوشمxa0 مونولوگ میگه.میدونی؟ بزرگ که شدم میخوام مسئول گذاشتن آرشیو کتابهای صوتی سایتxa0 ایرانصدا بشم. کهxa0اینطوری شاید راحتتر بتونم ناخنک بزنم به صداها. مونولوگ بعدی عین.ت میگه:xa0 u200fچرا هروقت میخوام یه کاری کنم یه اتفاق دیگه میفته؟xa0 انگار همه چی میخواد دست به دست هم بده تا ثابت کنه تصمیم گرفتن کار احمقانهایه. + میگه هرگمشدهای یه روزی پیدا میشه.xa0 راست میگه. ++ هانا یعنی نور چشم.اگر قرار بود یه روزی دختری داشتهباشم...

    ادامه مطلب
  • از صدای خندهu200cهایشان که مثل یک جیغ بلند توی سرم طنین میu200cاندازد،u200c متنفرم.

  • نیلوبلاگ

    هروقت ستار از ضبط صوت کوچک آشپزخانه برای خودش میخواند:xa0 «راهِ سفر عاشق از گردنه بندان پُر، نامردم اگر از خون این باج نپردازم» توی دلم به شهیار تشر میزنم مگر عشق اصلا راه دارد که حالا بنشینیxa0دو دوتا چهارتایش راxa0حساب کنی،xa0 ببینی میان بیابان علاقه چند گردنه بندان اضافهتر روئیده؟ که بعد سر طرف مقابلت منت بگذاری که بخاطرxa0 تو حتی از خونم هم میگذرم؟xa0عشق یک بیراههی بیانتهاست. یک بازیxa0بداههxa0کهxa0اگرxa0شکستxa0بدهیxa0قافیهxa0راxa0 میبازی، اگر شکست بخوریxa0باز هم باختهای. تنها چیزیxa0که میتو...

    ادامه مطلب