تا حالا شده یه نعلبکی راز رو به کسی بگی؟*

خرید بک لینک

من هم تا دیروز نمیدانستم، او زیرلب به هذیان تب چیری میگفت و من آهسته دستمال خیس را روی صورتش می کشیدم. قضیه را درست شبی فهمیدم که گفته بودم: دوست ندارم از پایین نگاهم کنی. و او چشمهایش را بسته بود. بعد پیشانیِ سراسر منقش به رگبرجستههای ریزش را بوسیدم و گوش راستم را چسباندم بیخ سینهاش. من از فهمش عاجز بودم اما همیشه اینطور است، همین که گوش بسپاری به صدای تاپ توپهای یکی درمیان مسخ حرارت مست شهریوریاش میشوی. انگار که در آن سرزمین نادیده هرکجا که انگشت بگذاری هرساعت از زمان، زندگی وسط یک روز دلچسب آفتابی دارد سپری میشود. همانجا فهمیدم او توی سینهاش، میان مشت نفسهایش خورشید را حامله است و هرصبح تا نبض طپشها روی عقربهی ساعت به طلوع برسد زیرلب برای جنین ناآرام قرنها زیر خرواری از درد دفن شدهاش زیرلب سرودهای مقدس میخواند:

Set the controls for the heart of the sun

Over the mountain watching the watcher

Breaking the darkness

Waking the grapevine.

One inch of love is one inch of shadow

Love is the shadow that ripens the wine.

Set the controls for the heart of the sun.

The heart of the sun, the heart of the sun.

Witness the man who raves at the wall

Making the shape of his questions to Heaven

Whether the sun will fall in the evening

Will he remember the lesson of giving?

Set the controls for the heart of the sun.

The heart of the sun, the heart of the sun...



دریافت

شاید این تصویر شاید هم نه...

ما را در سایت شاید این تصویر شاید هم نه دنبال می‌کنید

برچسب: تا حالا شده عاشق دختر بشی,تا حالا شده دلت بگیره,تا حالا شده,تا حالا شده عاشق بشی,تا حالا شده طنز,تا حالا شده ملانی,تا حالا شده قلبتو,تا حالا شده بابک,تا حالا شده متن,تا حالا شده دلت خون باشه, نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 19:48

صفحه بندی