
شاید وسط این وانفسای پس قرار از من چه کاری بربیاد تو این زندگی بهترین تصمیم این بود که بیهوا پیام بدم به میثم کافهچی و بهش بگم که میخوام تمام روز بایستم xa0ظرف بشورم، به زندگیم فکر کنم و زیرلب صد دور با فرهاد بخونم: زمان در من خواهد مُرد و من بر زمان خواهم خفت...زمان در من خواهد مُرد و من بر زمان خواهم خفت.....
ادامه مطلب
دریافت متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> ...
ادامه مطلب
چند شب پیش اسپریچ حرف خوبی زد که گفت فیلم و سریال (و من شخصا کتاب رو هم از همین تریبون اضافه میکنم) هرچیxa0شخصیتهاش احمقتر، دوست داشتنیتر. همهی ما بسته به جهانبینی خودمون که تا حد زیادی تاثیر گرفته از جنسیت، سن و سالxa0ماست، ممکن با صدای طرف ارتباط بگیریم یا با اکت و میمیک صورت و معیارهای ظاهری (فاقد استعداد) ممکن دلیل ارتباط گرفتن درکلام و نوع بیان یا فضا سازی شکل بگیره، بعضیها به بدمن قصه افتخار کنن و بعضیها کلاسیکوار ابرقهرمان انسانیت رو، اما همهی ما با خروارها تفاوت سلیقهای بیبروبرگرد از حض...
ادامه مطلب
بیاین رو راست باشیم، منxa0میفهمم...تا مغزاستخونم لمس میکنم که چه حرارت ایمانی پشتxa0صدای فرهاد نشسته وقتی با شور میخونه: گفتی که یک دیار هرگز به ظلم و جور نمیماند...اما دستکم بیایم این یک بار دیگه خودمون رو فریب ندیم، حقیقت اینجاست که تا بوده همه قدرتهای دنیا به ظلم و جور بند بودن.تا وقتی هم کهxa0ظلم پایدار بوده اعتراض نفس میکشیده. بیاهمیت نباشیم نسبت به اتفاقات دوربرمون با بهانهی من آدم سیاسی نیستم. حتی یک آگاهی کوچیک هم میتونه جرقهی روشنایی شرافت باشه. +توی توییتر کاربرای توییتر فارسی دارن هش...
ادامه مطلب
درآیندهای که خیلی از حالا دور نیست، نسل بشر درستxa0از همون نقطهای شروع به طی کردن فرایند انقراضxa0میکنه که دیگه نمیتونه هیچکدوم از احساس یا درونیات ذهنش رو با کسی به اشتراک بذاره.احتمالا درست فهمیدین، xa0دلیلش هم چیزی جز ترکیدگی رگهای مغزِ حاصل از انباشت فکرها و قضاوتها و عواطف نیست. ...
ادامه مطلب
من هم تا دیروز نمیدانستم، او زیرلب به هذیان تب چیری میگفت و من آهسته دستمال خیس را روی صورتش می کشیدم. قضیه را درست شبی فهمیدم که گفته بودم: دوست ندارم از پایین نگاهم کنی. و او چشمهایش را بسته بود. بعدxa0پیشانیِ سراسر منقشxa0به رگبرجستههای ریزش را بوسیدم و گوش راستم را چسباندم بیخ سینهاش. من از فهمش عاجز بودم اما همیشه اینطور است، همین که گوش بسپاری به صدای تاپ توپهای یکی درمیان مسخ حرارت مست شهریوریاش میشوی. انگار که در آن سرزمین نادیده هرکجا که انگشت بگذاری هرساعت از زمان، زندگی وسط یک روز دلچ...
ادامه مطلب
قربان بندهای کفشش سهل است. هفت سال تمام است که هفتxa0وعده در روز هرکدام را هفت ساعت، هفت هزار مرتبه قربان صدقهی رگ-برجستههای نقش انداخته رویxa0پیشانیاش میروم......
ادامه مطلب
یک شب هایی، آدم باید دست ببرد پشت سرش، آهسته سینه بند مغزش را باز کند، جای سَگَک ها را با انگشت اشارهاش بخاراند که ذهن ملتهبش وسطxa0آن همه دردxa0حال بیاید....
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
اقتدا کردیم بهش... یه اقتدای الکی، تو xa0شبی ار شبای الکی، بدون انتهای الکی. لینک...
ادامه مطلب
هروقت ستار از ضبط صوت کوچک آشپزخانه برای خودش میخواند:xa0 «راهِ سفر عاشق از گردنه بندان پُر، نامردم اگر از خون این باج نپردازم» توی دلم به شهیار تشر میزنم مگر عشق اصلا راه دارد که حالا بنشینیxa0دو دوتا چهارتایش راxa0حساب کنی،xa0 ببینی میان بیابان علاقه چند گردنه بندان اضافهتر روئیده؟ که بعد سر طرف مقابلت منت بگذاری که بخاطرxa0 تو حتی از خونم هم میگذرم؟xa0عشق یک بیراههی بیانتهاست. یک بازیxa0بداههxa0کهxa0اگرxa0شکستxa0بدهیxa0قافیهxa0راxa0 میبازی، اگر شکست بخوریxa0باز هم باختهای. تنها چیزیxa0که میتو...
ادامه مطلب
من فقط خواستم کمک مامانم کنم این حقم نبود ظرف کرسی شعر زپرتیِ گیاهی یه بار مصرف تا شله زرد داغ بریزی توش از شکم پاره شه بریزه رو دست و پام خلاصه زن رنجدیدهای هستم. ...
ادامه مطلب
یه مدتی بچه عاشق معلم شیمیشون که دیگه نمیاد مدرسه شده بود. امروز وسط گریه کردنم دستشو گذاشت رو شونهام بیمقدمه گفت:xa0 مشی منم واقعا دیگه نمیتونم بدون رنجبر(معلم شیمی مذکور)xa0 به زندگی ادامه بدم =)))...
ادامه مطلب
عینکم رو باز یه وری جا گذاشتم و دنیا برام از فرمت خوشحال لکن موقتیِ 1080p شد همون 3gpe کهxa0 از ازل بود. بزن +...
ادامه مطلب
اگر یک دلیل معقولانه برای تماشای سینما نیمکت داشته باشم، قطعا اون دلیل دیدن بازی علی کوچیکهxa0 بود.آدمی که با همهی ضعفهای بازیش از خیلی از هنربندای چشمآبی امروزه هنرمندتر و حرفهای تره. آدمی که پیش از این تواناییش رو در زمینهی تیپ سازی صدا و به تکرار نیفتادن xa0به خوبی ثابتxa0 کرده (حالا بخندید ولی جزو آدمهایی که با لهجهی لُری تونسته حیدربابا رو به شیوایی تمام بخونه) با بزرگواری تمام تن به یک نقش کوتاه حاشیهای، والبته کلیشهای با همون گریم چند ده سالهی لاتxa0 الدنگ مو وزوزی داده. وگرنهxa0سینما نیم...
ادامه مطلب
بلند شدن صدای سنج و طبل از حالا یعنی هر روز که به مُحرم نزدیکتر شویم من از هراس انعکاس سایههای سیاه در شیشهی پنجرهی اتاق بیشتر به پناهِ آغوشتxa0 مَحرم میشوم....
ادامه مطلب