
بیاین رو راست باشیم، منxa0میفهمم...تا مغزاستخونم لمس میکنم که چه حرارت ایمانی پشتxa0صدای فرهاد نشسته وقتی با شور میخونه: گفتی که یک دیار هرگز به ظلم و جور نمیماند...اما دستکم بیایم این یک بار دیگه خودمون رو فریب ندیم، حقیقت اینجاست که تا بوده همه قدرتهای دنیا به ظلم و جور بند بودن.تا وقتی هم کهxa0ظلم پایدار بوده اعتراض نفس میکشیده. بیاهمیت نباشیم نسبت به اتفاقات دوربرمون با بهانهی من آدم سیاسی نیستم. حتی یک آگاهی کوچیک هم میتونه جرقهی روشنایی شرافت باشه. +توی توییتر کاربرای توییتر فارسی دارن هش...
ادامه مطلب
|نباید جلو بری و ببینی و خطا کنی و سرت به سنگ بخورهxa0چون ما وقتی درست همسن تو بودیم رفتیم جلوxa0 و دیدیم و خطا کردیم و سرمون به سنگ خورده.| + درحال خفه سازیِ xa0نداهای درونی ننه مسلکی. درراستای همین پست: با مُفی آویزان و سری که شباهت مثال نازدنیی با بمب ساعتی داره بلند شدم رفتمxa0 کمک مامان برای تغییر دکوراسیون اتاق حال، فقط و فقط چون توی اون اتاق لعنتی کمدی وجود داره کهxa0 توی کمد خردهکاغذهایی از ده دوازده سال پیش من بجا مونده.نوشتههایی که هر یک خطش میتونهxa0 همینxa0حالا هم توی این سندوسال با...
ادامه مطلب
نامهی فروغ را که به ابراهیم گلستان نوشته بود خواندم، خط به خطش را. به آخرش که رسید انگشتهایم یخ کردهxa0 بودند. انگار که آینهی جنون فروغ جایی میانهی زندگی کوتاهش متلاشی شده باشد و هزاران تکهاش از بین میلیونهاxa0 قطعهی درخشنده ناخواسته در قلب من و شاید تمام زنهای دیگر (وسیعتر که نگاه کنیم حتی آدمهای دیگر) فرورفتهxa0 است.هزار الماس بُرنده از جنس جنون که یک خراشش میتواند آدم را از پا دربیاورد و حالا تصور کن قدرت نشستنxa0 پای متعلقات زندگی را وقتی که خود آدم سرچشمهی زایندهی این دیوانگیِ تیز دور از د...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
امروز اگر در میان خبرها پاچیده (پاشیده) شدن مغز دختری را روی شیشههای اتوبوس brt خواندیدxa0قطعاxa0 آن دختر من بودم که پیش از خانه بیرون زدن هرچه ازش پرسیدند دردش چیست حرفیxa0نزد.نه که نخواست،xa0 هرچه کرد نتوانست که بگوید چه مرگش است....
ادامه مطلب
هروقت ستار از ضبط صوت کوچک آشپزخانه برای خودش میخواند:xa0 «راهِ سفر عاشق از گردنه بندان پُر، نامردم اگر از خون این باج نپردازم» توی دلم به شهیار تشر میزنم مگر عشق اصلا راه دارد که حالا بنشینیxa0دو دوتا چهارتایش راxa0حساب کنی،xa0 ببینی میان بیابان علاقه چند گردنه بندان اضافهتر روئیده؟ که بعد سر طرف مقابلت منت بگذاری که بخاطرxa0 تو حتی از خونم هم میگذرم؟xa0عشق یک بیراههی بیانتهاست. یک بازیxa0بداههxa0کهxa0اگرxa0شکستxa0بدهیxa0قافیهxa0راxa0 میبازی، اگر شکست بخوریxa0باز هم باختهای. تنها چیزیxa0که میتو...
ادامه مطلب
شاید شما هم شنیده باشید که xa0مَردها در گذر تاریخ آنقدر خفن بودند که همیشه زن را به نوعی الههی آب میدانستندxa0 و به خودشان اجازهی کوزه بر سر نهادن و آب از سر چشمه آوردن را نمیدادند که یک وقت بیحرمتی به ذات اقدسxa0 آب نشود(ابدا هم به ذهنتان راه ندهید که این تقدسگرایی مردهای خفنِ تاریخ از سرفراخی بوده و نه چیز دیگری)xa0 هنوز هم در بسیاری از خانهها این تقدس گرایی حاکم است، منتها از کوزه بر سر نهادن و از سرچشمه آب آوردن به:xa0 قربون دستات برم، حالا که آشپزخونهای اگر زحمت نیست یه لیوان برام بیار! تغی...
ادامه مطلب
بلند شدن صدای سنج و طبل از حالا یعنی هر روز که به مُحرم نزدیکتر شویم من از هراس انعکاس سایههای سیاه در شیشهی پنجرهی اتاق بیشتر به پناهِ آغوشتxa0 مَحرم میشوم....
ادامه مطلب