
صبح علی گفت: پیرمردت هم که آخر سر دنیا رو گذاشت رفت و من توی ذهن شلوغم اونقدر پیرمرد لعنتیِ بلیط بدستِ آماده پروازxa0این پا و اون پا میکردن که صورت استخونی کوهن لا به لای اون جمعیت گم بود. دریافت متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلی...
ادامه مطلب
هرصبح، همان نقطه از ساعت، تا تن میدهم به خواب، فرهاد از اعماق خفتهی درونم بیدار میشود.چشمهایش طعم گَسِ خواب میدهد هنوز و لبهایش از فرط قرنها سخن نگفتن برهم فشرده مانده است.آخرین کبریت باقی ماندهی جهان را جایی گوشهی آشپزخانهی بیپنجرهام پیدا میکند، پیش از آنکه صورتی به آب بزند، زیر کتری را آتش میکشد و شانهای بالا میاندازد که یعنی پسر! آنقدرها هم که وانمود میکرد شاعرانه نبود.xa0بعد تا آب به نقطهی جوشش برسد، میرود جلوی آینهی روشویی میایستد.چشمهایش را براندازمیکند.دستی به موهایش میکشد و زیرلب ...
ادامه مطلب
u200fدیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند مولانا...
ادامه مطلب
ولی اگر خواستید معمار شید خاطرتون باشه که یا حمام رو وسط پذیرایی کار بذارید، یا اگر حمام رو جزو متعلقات اتاقxa0خواب مستر گذاشتید بدانید و آگاه باشید این مدل طراحی خونه دوتا حمام میطلبه و برایxa0 خیر خودتون میگم چونxa0خواهرم هرشب داره به معمار خونهمون همراه با ذکر جملاتِ چشمهات رو ببند،xa0 بهش بگو پشتشxa0رو بکنه،xa0بیدار نشه یهو؟ قاطی یک مشتxa0فحش مثبت چهل و نه سال، یه گور «باباش اصلا»xa0ِ xa0کشدار میگهxa0و میره کلهشو زیر روشویی آب میکشه....
ادامه مطلب
یه استاد زن داشتیم، مرلین نگهش داره به حق پازولینی، عاشق جورج کلونیه و لابد پیشتر نوشته بودم سرxa0 کلاس ارتباطاتش آمارxa0دلبرهای دانشجوها رو درآورده بود و به هرطریق یک جلسه کشوندشون سر کلاس کهxa0 بخش تعاملات عاطفیxa0رو ملموس توی چشم و چالمون فرو کنه و بقول خودش، و زندگیِ بعد از اون کلاسxa0 شیرینتر بشه(سبک سریالxa0آینه). نیم ساعتی که صبح خواب به چشمم اومد،xa0خواب دیدم با استاد مذکورxa0 کلاسبازیگری دارم، نشستیمxa0دور هم داریم فیلمنامه جدایی نادر از سیمین رو بازخونی میکنیم، نقشِ نادر رو xa0میثمxa0ک...
ادامه مطلب
u200fدیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند |مولانا...
ادامه مطلب
از سر دلتنگی و عذاب وجدان خبر نگرفتن از مرد نازنین پررنگ زندگیم، به یادش قرعه زدیم به حافظ دراومد که: حافظ ز خوب رویان بختت جز این قدر نیست گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان :)...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
از سر شب همینطور شبیه یه تودهی طپندهی در خود مچاله شدهی ممنوعهست که اگر همین حالا دستام روxa0 باز کنم، تمام تنش توی آغوشم جا میشه....
ادامه مطلب