هرصبح، همان نقطه از ساعت، تا تن میدهم به خواب،
فرهاد از اعماق خفتهی درونم بیدار میشود.چشمهایش
طعم گَسِ خواب میدهد هنوز و لبهایش از فرط قرنها سخن
نگفتن برهم فشرده مانده است.آخرین کبریت باقی ماندهی جهان
را جایی گوشهی آشپزخانهی بیپنجرهام پیدا میکند، پیش از آنکه صورتی
به آب بزند، زیر کتری را آتش میکشد و شانهای بالا میاندازد که یعنی پسر!
آنقدرها هم که وانمود میکرد شاعرانه نبود. بعد تا آب به نقطهی جوشش برسد،
میرود جلوی آینهی روشویی میایستد.چشمهایش را براندازمیکند.دستی به
موهایش میکشد و زیرلب برای خودش میخواند: سپید پوشیده بودم...با موی سیاه،
اکنون سیاه جامهام با موی سپید... بعد تا دست میبرد در ابعاد مستطیلی جیب کوچک
پیراهن مردانهاش که شانهی پلاستیکی آجری رنگ را به خرمن سبیلهایش بکشد، کتریِ
سوتزنان خاطرش میآورد که آب از نقطهی جوش به نقطهای رسیده که مثل سگ پاچه
میگیرد.قید چای تازه دم را در دم میزند و توی کابینتها به دنبال چای کیسهای،
شیشههای آرد و ادویهها را جا به جا میکند و دست آخر جعبهی پلاستیکی چایها را
در فرِ اجاقگازکه بعد از خرد شدن شیشههایش به انبار خرت و پرتها تغییر کاربری داده،
زیر بستهی سناتور و فندک زرد رنگِ رو رفته پیدا میکند. مینشیند پشت میز دلگیر
دونفرهی آشپزخانه یکی از نارنجیهایش را آتش میکند و هی پشت هم مثل نواری که
سوزنش گیر کرده باشد میخواند: «تو هم با من نبودی یار...ای آوار..ای سیل مصیبتبار...»
+پیش پیش نویس
شاید این تصویر شاید هم نه...
ما را در سایت شاید این تصویر شاید هم نه دنبال میکنید
برچسب: خواب,خوابگاه دختران,خواب به انگلیسی,خواب مار,خواب تلخ,خوابم میاد,خواب رفتن دست,خوابگاه دانشجویی,خواب زده ها,خواب راحت حصین, نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 9:38