شاید این تصویر شاید هم نه

متن مرتبط با «باید فکر کنم» در سایت شاید این تصویر شاید هم نه نوشته شده است

گاهی از اینکه باید از حالای خودم بزرگتر شوم میu200cترسم. میu200cترسم گذر زمان آنقدر جانم را عادت دهد به دلu200cخوشکنکu200cهای کوچک زندگی که بعدها دیگر هیچu200cچیز نتواند درمان موقت بیu200cقراریu200cهایم شود.

  • نیلوبلاگ

    درد درست از جایی غیرقابل کنترل میشود که آدمی احساس میکند برای زمین زدن خودش به چیزِ از زمینxa0بلندکنتری فراترxa0از نیکوتین نیازمند است. ...

    ادامه مطلب
  • به مادرم گفتم دیگر تمام شد...گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد...باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم ...

  • نیلوبلاگ

    نامهی فروغ را که به ابراهیم گلستان نوشته بود خواندم، خط به خطش را. به آخرش که رسید انگشتهایم یخ کردهxa0 بودند. انگار که آینهی جنون فروغ جایی میانهی زندگی کوتاهش متلاشی شده باشد و هزاران تکهاش از بین میلیونهاxa0 قطعهی درخشنده ناخواسته در قلب من و شاید تمام زنهای دیگر (وسیعتر که نگاه کنیم حتی آدمهای دیگر) فرورفتهxa0 است.هزار الماس بُرنده از جنس جنون که یک خراشش میتواند آدم را از پا دربیاورد و حالا تصور کن قدرت نشستنxa0 پای متعلقات زندگی را وقتی که خود آدم سرچشمهی زایندهی این دیوانگیِ تیز دور از د...

    ادامه مطلب
  • فکر کنم باید خواب رو ببوسم بذارم لب طاقچه

  • نیلوبلاگ

    یه استاد زن داشتیم، مرلین نگهش داره به حق پازولینی، عاشق جورج کلونیه و لابد پیشتر نوشته بودم سرxa0 کلاس ارتباطاتش آمارxa0دلبرهای دانشجوها رو درآورده بود و به هرطریق یک جلسه کشوندشون سر کلاس کهxa0 بخش تعاملات عاطفیxa0رو ملموس توی چشم و چالمون فرو کنه و بقول خودش، و زندگیِ بعد از اون کلاسxa0 شیرینتر بشه(سبک سریالxa0آینه). نیم ساعتی که صبح خواب به چشمم اومد،xa0خواب دیدم با استاد مذکورxa0 کلاسبازیگری دارم، نشستیمxa0دور هم داریم فیلمنامه جدایی نادر از سیمین رو بازخونی میکنیم، نقشِ نادر رو xa0میثمxa0ک...

    ادامه مطلب
  • هربار به امید یه روز بهتر شب رو به صبح میu200cرسونم اما هرروز که چشم باز میu200cکنم دنیا هنوز زشتیu200cهای خودش رو داره. بیu200cکم و کاست.

  • ایمان دارم که تاریخ همیشه تکرار میu200cشود یعنی بعضی وقتu200cها فکر میu200cکنم ما آدمu200cها توی نوشتهu200cهای قدیمی خودمان داریم هی تکرار میu200cشویم، مثل این نوشته که درست 27 سپتامبر نوشتم و امروز دوباره در خودم تکرار شدم

  • نیلوبلاگ

    شاید شما هم شنیده باشید که xa0مَردها در گذر تاریخ آنقدر خفن بودند که همیشه زن را به نوعی الههی آب میدانستندxa0 و به خودشان اجازهی کوزه بر سر نهادن و آب از سر چشمه آوردن را نمیدادند که یک وقت بیحرمتی به ذات اقدسxa0 آب نشود(ابدا هم به ذهنتان راه ندهید که این تقدسگرایی مردهای خفنِ تاریخ از سرفراخی بوده و نه چیز دیگری)xa0 هنوز هم در بسیاری از خانهها این تقدس گرایی حاکم است، منتها از کوزه بر سر نهادن و از سرچشمه آب آوردن به:xa0 قربون دستات برم، حالا که آشپزخونهای اگر زحمت نیست یه لیوان برام بیار! تغی...

    ادامه مطلب