
درد درست از جایی غیرقابل کنترل میشود که آدمی احساس میکند برای زمین زدن خودش به چیزِ از زمینxa0بلندکنتری فراترxa0از نیکوتین نیازمند است. ...
ادامه مطلب
نامهی فروغ را که به ابراهیم گلستان نوشته بود خواندم، خط به خطش را. به آخرش که رسید انگشتهایم یخ کردهxa0 بودند. انگار که آینهی جنون فروغ جایی میانهی زندگی کوتاهش متلاشی شده باشد و هزاران تکهاش از بین میلیونهاxa0 قطعهی درخشنده ناخواسته در قلب من و شاید تمام زنهای دیگر (وسیعتر که نگاه کنیم حتی آدمهای دیگر) فرورفتهxa0 است.هزار الماس بُرنده از جنس جنون که یک خراشش میتواند آدم را از پا دربیاورد و حالا تصور کن قدرت نشستنxa0 پای متعلقات زندگی را وقتی که خود آدم سرچشمهی زایندهی این دیوانگیِ تیز دور از د...
ادامه مطلب
یه استاد زن داشتیم، مرلین نگهش داره به حق پازولینی، عاشق جورج کلونیه و لابد پیشتر نوشته بودم سرxa0 کلاس ارتباطاتش آمارxa0دلبرهای دانشجوها رو درآورده بود و به هرطریق یک جلسه کشوندشون سر کلاس کهxa0 بخش تعاملات عاطفیxa0رو ملموس توی چشم و چالمون فرو کنه و بقول خودش، و زندگیِ بعد از اون کلاسxa0 شیرینتر بشه(سبک سریالxa0آینه). نیم ساعتی که صبح خواب به چشمم اومد،xa0خواب دیدم با استاد مذکورxa0 کلاسبازیگری دارم، نشستیمxa0دور هم داریم فیلمنامه جدایی نادر از سیمین رو بازخونی میکنیم، نقشِ نادر رو xa0میثمxa0ک...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
شاید شما هم شنیده باشید که xa0مَردها در گذر تاریخ آنقدر خفن بودند که همیشه زن را به نوعی الههی آب میدانستندxa0 و به خودشان اجازهی کوزه بر سر نهادن و آب از سر چشمه آوردن را نمیدادند که یک وقت بیحرمتی به ذات اقدسxa0 آب نشود(ابدا هم به ذهنتان راه ندهید که این تقدسگرایی مردهای خفنِ تاریخ از سرفراخی بوده و نه چیز دیگری)xa0 هنوز هم در بسیاری از خانهها این تقدس گرایی حاکم است، منتها از کوزه بر سر نهادن و از سرچشمه آب آوردن به:xa0 قربون دستات برم، حالا که آشپزخونهای اگر زحمت نیست یه لیوان برام بیار! تغی...
ادامه مطلب