صبح انگشت میکشیدم لای موهایی که دیگه بلند نبودن و خودم رو فحش میدادم که کاش دستم شکسته
بود و به حرفش گوش نمیدادم برای کوتاه کردنشون.از دوسال پیش، قبل از چله نشینیهای رجایی دیگه
دست نزده بودیم بهشون.موی بلند بهش میاد.حماقت هنرمندنمایی به چهرهش نمیده.احمقش نمیکنه.
اینکه همهشون وقت چل چلی پیشونی بلند میکنن و سرشون میشه پوشش پست و ناهموار جنگلهای
تُنُک انگار موهای اون خلق شده برای تا ابد جوونه زدن و ریشه دوئوندن و بلند شدن، حتی بعد مرگش.
این آخری رو من نگفتم، نوستر آداموس بازیهای خودشه وقتی میخواد حرصم بده یا بقول خودش با
واقعیت رو به روم کنه. اینکه ورِ دل خودمه و دیگه مجبور نیستم زیرآب بیمعرفتیهاش رو اینجاها بزنم
دلگرمیمه. همه پلهای پشت سرم رو نابود کردم اما همین که هست خوبه.همین که حرف میزنه همین که
عصبی میشه،همین که خسته میشه،همین که به سرش میزنه همه چیز روتموم کنه همینها که داد میزنن
اونم آدمیزاد و نه بُت صرف یه دختربچه مث من. همینها خوبه. زورش میچربه به همهی بدیهای ماه مهر.
بعدترنوشت: گاهی سوره نور میخونه. بلند هم میخونه. نه که اعتقاد داشته باشه، یه عادت از غیب
نازل شدهی دوسالهست.بهش میگم اگر تو خدای مسلمونا بودی و با صدای خودت حرف میزدی قطعا
ایمان میاوردم.
+ پاییز برام بعد این همه سال هنوزم شبیه صدای اشکان.الف.
وقتی خ اخرا رنگ گفتنش پشت میکروفون رادیو میزد و میخوند:
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست..
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست....
لینک
شاید این تصویر شاید هم نه...
ما را در سایت شاید این تصویر شاید هم نه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 15:09