بازانتشار کردن نوشتهها تصمیم یکهویی بود که به سرم افتاد شاید یک جور ادای
دین غیر مستقیمی که تا ابد به این خانواده دارم به حساب بیاد بابت هرچیزی که
حالا هستم و خواهم بود.پنج ساله پا به پای نوشتهها و صدای مادر امیر گریه میکنم و به خودم میگم مگه ظلمی از این بالاتر توی دنیا هست که پارهی تن مادری رو در عصر
به اصطلاح تمدن بگیری و بتونی راست راست نفس بکشی،داغ مهر روی پیشونیت باشه و هرسال محرم توی تکیهها سینه بزنی و برای مظلومیت حسین در قرنهای پیشین که
رسالتش چیزی جز آزادی و تن ندادن به ظلم نبوده گریه کنی؟
دلنوشته شماره یک:
مهر ۱۳۹۴برای جوانانم .
فریاد می زنم : بکشیدشان . تکه تکه شان کنید .به صلابه بکشید . حلق آویز کنید
چشمهایشان را زنده زنده در آورید . .دست و پای شان را قطع کنید .
فریاد می زنم : انها پست اند .کثیف و ادم کشند .
آنها به جگر گوشه هایمان رحم نکردند . به زندان بردند . شکنجه کردند
هزار نام کثیف بر آنها نهادند . به دار آویختند و
با خودروی نیروی انتظامی از روی شان رد شدند و له شان کردند .
فریاد می زنم :: بگذارید زجرشان را ببینم . بگذارید درد کشیدن شان
التماس کردنشان . گریه و زاری شان را ببینم .
اما نه . طاقت ندارم . صبر کنید . صبر کنید .
گیرم همه ی اینکارها را کردیم ؟ بعد چه می شود ؟؟
فرزندانم زنده می شوند ؟ زخمهای روح و جسمشان التیام می یابد ؟
دردهای شان تمام می شود ؟
چرا به خانواده های شان فکر نمی کنم ؟
مادر بیچاره شان . پدر خسته شان و فرزندان بی گناهشان . چه می شوند ؟
نه نمی توانم . من چون آنها نیستم .حتی با گفتنش قلبم بدرد می اید .
این هق هق . صدای گریه های دل منست از دهان آن مادر و پدر و فرزند .
نه . نمی توانم .
انتقام نمی گیرم . اما فراموش نمی کنم .
انتقام نمی گیرم . اما آرام نمی گیرم .
باید حقانیت و بی گناهی فرزندانم اثبات شود. باید حساب پس بدهند .
باید محاکمه شوند و کسی دیگر . به نام خدا آدم نکشد .
نه نمی توانم . آنها را نکشید .
این خنجر کینه و انتقام را از من بگیرید .
قلم به دستم بدهید . می خواهم درد هایم را بنویسم .
شهین مهینفر
—————————————————————-
شاید این تصویر شاید هم نه...
ما را در سایت شاید این تصویر شاید هم نه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 0:24