زن ایستاده بود وسط حیاط به فحش دادن که همسایهی تاره وارد بلوکشان در خلوت صبح نوهاش
را در حیاط مشا روی پایش نشانده و برادر بزرگترش را که همراه او بوده هم به بهانهی گلویم خشک شده
فرستاده است پیِ آب ودر غیاب پسر از دختربچه دائما خواسته ببوسدش و خودش هم به مالش مشغول
بوده دخترک جیغ کشان خودش را از دست مرد رها کرده و مرد هم به خیال اینکه کسی حرف دخترک را
باور نمیکند فرار کرده، تا اینجای ماجرا را پدرم که پشت در بستهی خانهیمان گیر افتاده بود تعریف میکرد.
که مرد را به زور از سرکارش کشانده بودند خانه از زیر زبانش حرف بکشند، مرد سی، سی و پنج سال بیشتر
نداشت و ادعا میکرد دختربچهها را دوست دارد و از سرعلاقه هرجا دختر بچه ببیند دست نوازشی بلند
میکند. دختر با چشمهای خیس که پیدایش شده ملت دیدهاند نه یک دختر بچهی دو سه سالهی بامزه که
به طور کاملا طبیعی وجودشان هرمردی را به ازدواج و بچه دار شدن ترغیب میکند، که یک دختربچهی
سیزده سالهی در شرف نوجوانی بوده.
قصدم از نوشتن اینها نه ایجاد جنجال است، نه خود خفن نشاندهی و البته نه بالا بردن مخاطبهای
وبلاگم که از بیخ و بن مخاطبمحور نبوده و نخواهد بود.در هرکجای خارج از این مملکت، با هرقانونی
که بخواهی حساب کنی اسم این عمل و حتی میل به آن پدوفیل نامیده میشود و شدیدترین مجازاتها
را در پی انجامش دارد، تنها توی ایران است که اگر مثل من از آخر ماجرا کلید بیندازید توی قفل در و وارد
معرکه شوید، مرد میان سال خیرخواهی را وسط جمع میبینید که دارد خانوادهی دختربچه را متقاعد میکند
شاید بچه در شرح رفتار مردجوان اغراق به خرج داده، حالا که شکر خدا تجاوزی رخ نداده از خیر
بیآبرویی دوطرفهی و شکایت بگذرند.
آخ راستی، یادم رفت بگویم که این دوره عادت ماهانهام از هفت روز بیشتر شده و شکمم!
شاید این تصویر شاید هم نه...
ما را در سایت شاید این تصویر شاید هم نه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 0:24