
اولین بار که دیدمش فقط هفت ساله بود. همون موقع که بغلش کردم مهرش افتاد به دلم تا به ابد. با شعورترین و مردترین پسری که هر پدر و مادری میتونن در حسرت داشتنش زندگی رو سر کنن. باباش همیشه موقع حرف زدن ازش میگه اگر وجود خدا تنها یه دلیل لازم داشته باشه خلقت چنینxa0 موجودxa0خودساختهای که انگار خیلی از مفاهیم بیتعریف از ازل براش روشن بوده قاطعترین برهانه. امشب شد چهارده سال تمام. شد هفت سال که برکت داده به زندگی من، مامانم، بابام، حتی خواهرxa0کوچیکمxa0 :)xa0کی میگه دهه هشتادیها گودزیلان؟...
ادامه مطلب
اولین کتاب صوتی رو شروع کردم، خشم و هیاهو اگر دوست داشتید از اینجا بشنوید لینک پانوشت بیربط و خصوصی: اون روزی که بالاخره مراسم کوه رفتن و اون بالا سیگار کشیدن روxa0 به نحو احسن انجام دادیم، حتمن بهش میگم خوشبحالش که احمدآقالو رو از نزدیک دیده ❤...
ادامه مطلب
|من فیت حافظ...
ادامه مطلب
دوتا پیرزن، یکیشون طالقانی سوار شد، اون یکی ونک، کلاف حرف با سلام علیک کردن باز شد، اسم هم رو پرسیدن،xa0 شماره رد و بدل کردن قرار گذاشتن هفته بعد فلان تعزیه رو باهم برن بعد یکیشون سر نیایش پیاده شد اون یکیxa0 پارک وی. آیکون خاک برسر ما جوونترها :| ...
ادامه مطلب